داستان ایدز در یک خانواده...حتما بخونید

پسره زنگ میزنه خونشون و میگه :
مامان من ایدز دارم
مامانه : جونه هرکی دوست داری نیا خونه لامصب بد بختمون میکنی
پسره : چرا آخه واسه چی ؟
مامانه : اگه بیای خونه ، زنت ازت ایدز میگیره
بعد زنت به داداشت انتقال میده
داداشت به پیشخدمته خونه انتقال میده
پیشخدمت به بابات انتقال میده
بابات به خواهره من انتقال میده
خواهرم به شوهرش انتقال میده
شوهرش به من انتقال میده
من به باغبون انتقال میدم
باغبون به خواهرت انتقال میده
و خواهرت هم به کله شهر انتقال میده
نیا پسرم نیا ، محضه رضای خدا نیا .

(برگرفته از داستان سریال های جم)

/ 0 نظر / 13 بازدید